سفارش تبلیغ
صبا








جایی برای گفتن حرفهایی از جنس حرف دل

 بعضیا هستن که آدم هیچوقت فکر نمی کنه که یه روزی ممکنه بیاد که دیگه نباشن

 وقتی شنیدم آیت الله مهدوی به کما رفتن خیلی ناراحت شدم گفتم خدایا تو این شرایط

 انقلاب،مجلس خبرگان خیلی به ایشون نیاز دارن

 خیلی نگران شدیم اما گفتیم ان شاالله خوب میشن امیدوار بودیم

  برا شفاشون ختم گرفتیم دعا کردیم و امید به رحمت الهی داشتیم

 که این یار باوفای انقلاب و رهبری باز هم برگردن به عرصه خدمت، برگردن کنار آقا

 هربار که از سایت مقام معظم رهبری پیامک میومد دلم می لرزید نکنه...

 اما اخیرا از اساتید دانشگاه امام صادق شنیدم که پزشکشون گفتن

 تا چند وقت دیگه مثل قبل خوب میشن

 جاشون این چند وقته خیلی خالی بود

 تا اینکه صبح سه شنبه با صدای داداشم از خواب بیدار شدم

 آیت الله مهدوی کنی صبح امروز درگذشت...

 باورم نمیشد فقط یه ناله بلند کردم و از جام پا شدم

 نه.......

 رفتم دانشگاه تو دفتر بسیج نشستم

 خیلی حس غریبی داشتم غم تو دلم نشسته بود

 حالا داشتم فکر میکردم

 کسی که هیچ وقت تو امتحانات توی گیر و دار انتخابات و فضای پر از هیاهوی سیاسی دچار

  لغزش و اشتباه و خطا نشد

  بصیرانه  دنبال اتحاد و همدلی بود آن جا که اتحاد رمز پیروزی بود

  حالا این حدیث امام صادق با تمام وجود فهمیدم، درک کردم لمس کردم

  با مرگ یک عالم شکافی در اسلام بوجود می آید که هیچ چیز آن را پر نمی کند

  حال شاگردانشان را فقط خدا می داند

  حالا بیشتر دلم برای کلاسهای اخلاقشان که گاها از سیما پخش میشد با 

  بیان روان و روشنشان تنگ می شود

  به پیشواز مولایش حسین شتافت

 حیف شد... این یک محرم را پیش ما می ماندید

 چه عزایی شود عزای محرم امسال دانشگاهتان

 بدون شما...

 بدون پدر...

 آجرک الله یا بقیه الله

 مولا جان آقای من سید علی تسلیت

 می دانم که جای ایشان را کسی نمی تواند پر کند


نوشته شده در چهارشنبه 93/7/30ساعت 8:32 عصر توسط F.H نظرات ( ) |



جمعه ظهر  داداشم گفت قراره از طرف بسیج بچه های دانشگاه رو ببریم سومار دعای عرفه

گفتم ما که خودمون تو دانشگاهمون مزار شهدا داریم همونجا دعا میخونیم

اما کاشف به عمل اومد همه دانشگاههای شهر رو بسیج میبره منم سریع به فرمانده پیام دادم که:"پس ما چی؟"

اطلاع رسانی برا بچه های بومی نشده بود تقزیبا فقط بچه های خوابگاه میدونستن

ما هم از رانت خبری خواهر بچه های بالا بودن استفاده کردیم

گفتن  80 نفر میبریم اونم قرعه کشی میکنیم

منم گفتم اگه شهدا بطلبن که خودشون اسم ما رو از قرعه میکشن بیرون

یاد دو سال پیش افتادم که برای اردوی راهیان نور چون اولویت با کسانی بود که نرفته بودن

نمی خواستن ما رو ببرن

اما خود بچه ها گفتن سه بار اسمت دراومده

بگذریم آخر شب پیام دادیم به بچه ها که چی شد؟ و بازم "قرعه کار به نام من دیوانه زدند"

گفتم خدایا چطوره که هر بار شهدا ما رو صدا میزنن

نکنه چیزی از ما دیدن که امید دارن ما آدم شیم

بالاخره ما با بچه های همیشه در صحنه اردوهای راهیان نور رفتیم سومار

باز هم حس غریب جبهه ها باز هم تپه های خاکی مناطق 

اما  جبهه غرب و شهدای غرب بین همه جبهه ها و شهیدانش غربت دیگری دارد

حکایت، حکایت دیگری است که زبان الکن من قاصر از بیان آن است 

سومار شهری که مردمش در جنگ آواره یا در حملات شیمیایی  بعثی ها کشته شدند

 و  سالهاست سکنه ای جز ارتش ندارد

 

 

اما روزهای عرفه میزبان دلسوختگانیست که به دنبال هر نشانه ای برای جست و جوی معبود و مقصودند

حاج حسین یکتا به همراه دوستان شهیدش میزبان ما بودند

او را میزبان می نامم چرا که اگر کسی شهید زنده می خواهد ببیند همین مردست

نفسش چون نفس همسنگرهایش گیراست و هر بار با سخنانش گویی روح مرده ما را زنده می کند

حرفهایش همانهاست که همه می دانیم اما فتذکر است

بگذریم که دعا همراه بود با روضه مادر غریب سادات و در و سیلی و چادر

بگذریم که دعا بهانه ای بود تا یاد غربت علی و چاه و نیمه شب کنیم

یاد کربلا و خواهر و سر بریده و اسیری

و یاد دستان بریده... مشک...

اصلا روح دعا و مناجات و عبادات ولایت است علیست فاطمه است

مولایمان مهدیست

روز شهادت مسلم، دعای عرفه، مگر می شود برای غربت نائب حسین در کوفه و

نائب مهدی در قلب ایران نگریست

مگر میشد با تمام وجود فریاد نزد:

اللهم حفظ امامنا الخامنه ای

مگر میشد ولایی باشی برای حسین بگریی و بر یزید زمان مرگ و لعنت نخواهی

راستی نگفته بودم حاج حسین گفت:نزدیک غروب از بالای این تپه ها گنبد حرم مولامون حسین رو میشه دید

بعد از دعا رفتم روی تپه ها به دنبال گنبدحرم، اما چیزی ندیدم داشتم پاییین میومدم که دوستم در حال بالا اومدن دیدم

دوباره با اون رفتم رو یکی از تپه ها

بچه ها گفتن اون سبزی درختا رو اون دوردست میبینی

گنبد وسطشه یه نگاه کردم...

 

السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک...

السلام علی الحسین...

آقا ما که کربلایی نشدیم ولی از دور دیدن گنبد حرمتم با صفاست


نوشته شده در دوشنبه 93/7/14ساعت 8:58 عصر توسط F.H نظرات ( ) |



رییس جمهور کشورمان برای بار دوم به نیویورک رفت تا در مجمع عمومی سازمان ملل بین نماینده ی تمام

کشورها و به عنوان نماینده جمهوری اسلامی حرف دل مردم رو در این تریبون فریاد بزنه

   این تریبون به تعبیر اماممون خامنه ای بلندترین منبر دنیاست سخنان رییس جمهور به عنوان

نماینده ی یک ملت بیانگر مواضع یک ملت  نسبت به تحولات دنیاست

سخنرانی رییس جمهور باید  به مشکلات اصلی و چالشهای مهم دنیا و منطقه خاورمیانه که

همیشه تحت ظلم و جنگ افروزی استکبار بوده بپردازه با توجه به اوضاع کنونی منطقه مسئله

فلسطین- که هموارهمسئله اول دنیای اسلام بوده- و مسئله تروریسم و  داعش مهم ترین مسائل روز منطقه هست

که البته آقای روحانی در سخنرانیشون به  مسئله داعش پرداختند 

اما انتظاری که می رفت این بود که جنایات صهیونیستها در  غزه و فتنه گریهای آمریکا و متحدانش در مسئله داعش

به خوبی تشریح و به عامل اصلی این جنایات پرداخته بشه نه اینکه در طول سخنرانی فقط اشاراتی به این عوامل شود

مشکل نا امنی و جنگ افروزی در دنیای امروز و به خصوص دنیای اسلام یک عامل مهم دارد که امریکاست

اگر قرار است ریشه ای مسئله حل شود ریشه ی مسئله آمریکاست پس در بیان حقیقت نباید ترس و دودلی به خود راه داد

بیان صریح و قاطع این حقیقت وظیفه ی ماست خصوصا که امروز آمریکا علم مبارزه

با داعش را به دست گرفته و با تحریف افکار عمومی قصد دارد خود را مخالف تروریسم و مصلح نشان دهد

باید در این مجمع چهره ی اصلی او برای مردم جهان فاش میشد

در جریان مذاکرات هسته ای بار دیگر ثابت شد که  تصور پایبندی آمریکا به هر گونه  توافقی ساده لوحی است

بنابراین پرهیز از افشای جنایات او به خاطر پیشبرد مذاکرات هسته ای نه تنها ما را به هدف نمی رساند بلکه با آرمانهای اصیل انقلاب در تضاد است

آمریکا  درجریان مذاکرات نه تنها اصول احترام متقابل را رعایت نکرد بلکه بارها با فریبکار خواندن  و

تهدید  ملت ما مراتب بی احترامی و دشمنی خود را به ملت ابراز کرد 

مثل دیدار آقای روحانی با نخست وزیر انگلیس که بعد از چند ساعت در سخنرانی در سازمان ملل

با حامی تروریست خواندن ایران بار دیگر به نظام اسلامی تهمت زده و به دخالت در امور داخلی کشور پرداخت

که متاسفانه با پاسخ درخوری از سوی رییس جمهور ایران مواجه نبود

آقای روحانی در جمع اعضای  اندیشکده های آمریکایی گفتند:" با وجود ناخشنودی واقعی مردم ایران از سیاست‌های آمریکا در سال‌های

گذشته باید نگاه رو به آینده باشد. باید از گذشته درس بگیریم و نباید اسیر گذشته باقی بمانیم. امروز بیش از هر زمان

دیگری نیاز به خاتمه دادن به بحران‌های مصنوعی و غیر ضروری و گشودن افق‌های جدید برای همکاری و تلاش مشترک

در راستای مواجه شدن با چالش‌هایی داریم که همه ما را تهدید می‌کند." 

اما آقای روحانی آیا نمی دانند که ریشه تمام این چالشها و بحرانهای منطقه آمریکاست که

امروز هم به بهانه مقابله با داعش غیر نظامیان سوریه و عراق و زیرساختهای این دو کشور را هدف قرار داده

چگونه می توان جنایات این درندگان را فراموش کرد و با چه تدبیری میتوان گفت می شود به کمک اینان به حل مشکل پرداخت

این مواضع منفعلانه نه تنها ما را به هدف نمی رساند بلکه باعث گستاخ شدن بیش از پیش دشمنان این

مرز و بوم خواهد شد

اما نکته ی قابل توجه سخنان حق طلبانه ی رییس جمهور آرژانتین بود که تهمتهای آمریکا و صهیونیست علیه ایران و حزب الله را افشا میکرد

باید مراتب قدردانی و تشکر خود را به ایشان ابراز کنیم


نوشته شده در سه شنبه 93/7/8ساعت 7:20 عصر توسط F.H نظرات ( ) |



 

 

غربت هیچ کسی مثل تو مولا نشود

گره بی کسی تو به خدا وا نشود

نیست یک خواهر غمدیده پرستار شما

هیچ کس همقدم زینب کبری نشود

به لب تشنه ی تو آب گوارا نرسید

مقتلت گر چه به جان سوزی صحرا نشود

پسر ضامن آهو، تو جوان مرگ شدی

مثل تو هیچ کسی وارث زهرا نشود

جگر سوخته از زهر تو را طعنه زدند

جگر سوخته با خنده مداوا نشود

قدرت زهر چه بوده که ز پایت انداخت

گفت با خنده دگر ابن رضا پا نشود

جان فدای پسرت حضرت هادی که سه روز

دید تشییع تن خسته مهیا نشود

 


نوشته شده در چهارشنبه 93/7/2ساعت 9:31 عصر توسط F.H نظرات ( ) |



"مرتضی ساده میری"

...دیدن تپه‌های یکدست که در حد فاصل مهران و دهلران قرار دارد و

به "هلت"معروفند به او آرامش خاصی می‌دهد. مرتضی به خاطر

مهارت عجیبی کهدر شناسایی هلت‌ها دارد،زبانزد رزمندگان شده

و به "مرتضی هلتی" شهرت می‌یابد. 

 


 

مرتضی یکی از جوانان شهر من بود که سالها با فقر و محرومیت زیست، با ظلم جنگید

و به ندای امامش لبیک گفت و انقلابی شد سالهای سخت رژیم فاسد شاهنشاه به امید رهایی

سپری شد هنوز طعم شیرین پیروزی را نچشیده بودیم که جنگی سخت بر ملت سختی کشیده

تحمیل شد اگر بگویم در تمام کشور شاید مردم شهر من از همه بیشتر رنج محرومیت و فقر را چشیده اند

گزاف نیست مردمی که زودتر از همه صدای آژیر بمباران و موشکهای هوایی را شنیدند و آواره شدند

مرتضی یکی از این جوانان است اما حکایتی دارد:

از اینجا بگویم که پس از مرگ برادرش علیرضا  درسال61 و ورودش به جهاد سازندگی به خاطر کارش

رفت و آمد زیادی به مناطق جنگی داشتند و در یکی از این آمدورفت‌ها دیگر حاضر به بازگشت

به شهر نمی‌شود.شهر را خانواده را مشکلاتش را می گذارد و به جنگ میرود.

دیدن تپه‌های یکدست که در حد فاصل مهران و دهلران قرار دارد و به "هلت" معروفند به او آرامش خاصی می‌دهد.

مرتضی به خاطر مهارت عجیبی که در شناسایی هلت‌ها داد، زبان‌زد رزمندگان شده و به "مرتضی هلتی" شهرت می‌یابد.

 هَلَت در لهجه ی ایلامی به تپه ماهورهای رملی بی آب و علف می گویند که شرایط زندگی در آنجا بسیار سخت است .

شهید مرتضی با لهجه ی شیرین تبسم را بر لب ان رزمنده گان می نشاند. سنگر مرتضی شلوغ ترین سنگر بود و

دور و برش همیشه پر بود از رزمندگانی که به اخلاق خوب ورفتار پسندیده او عشق می ورزیدند

در شب عملیات آنقدر روحیه رزمندگان را تقویت می کرد که مرگ شیرین تر از عسل می شد

مرتضی در عملیات والفجر 5،والفجر 9 ،والفجر 10 ،کربلای 1 ،کربلای 10، نصر 4و نصر 8 سمت

فرماندهی گروهان و ستاد گردان را بر عهده داشتبارها مجروح گردید و هر بار شاهد پر پر شدن

دوستانش بود تا اینکه ایران قطع‌نامه شماره 598 شورای امنیت را می‌پذیرد

اما مرتضی توان دل‌کندن از جبهه را ندارد. چگونه می تون 8سال خاطرات جنگ را فراموش کرد

و به عافیت طلبی روی آورد این کار مرتضی نبود...

او هم‌چنان به حفظ سنگر و دفع حملات گهگاه عراقی‌ها می‌پردازد

بعد از جنگ در فراغ شهدا ءخیلی بی تابی می کرد .

مرتضای بعد از جنگ خیلی با آن مرتضای زمان جنگ فرق داشت

چنانکه روزی روی چادرش این شعر را نوشته بود :

 

در سنگر حق شیر شکاران همه رفتند

یاران هَلَت چون عطر بهاران همه رفتند

چون بوی گل ،آن پاک عیاران همه رفتند

هَلَتی با که نشینی که یاران همه رفتند

در زمستان 69، با آغاز جنگ عراق و کویت،به همراه یک گروهان برای مبارزه با منافقین

به خاک عراق نفوذ می‌کند وموظف به تصرف پاسگاه "الصیحه" می‌شود.

مرتضی که این بار حس ‌و ‌حال دیگری دارد،قبل از شروع عملیات، شهادت خود را پیش‌بینی می‌کند.

در این نبرد، با آتش گلوله عراقی‌ها، مرتضی جراحت سختی برمی‌دارد.

،صدای گرفته ای در بیسیم ها پیچید :مرتضی پرپر شد ،مرتضی به شهیدغیوری ودوستانش ملحق شد .

سکوت عجیبی حاکم شد...

ساعت 12 شب 25 اسفند 69،‌ یعنی درست در سالگرد عملیات "والفجر 10" مرتضی هلتی به شهادت رسید.


نوشته شده در سه شنبه 93/7/1ساعت 11:25 عصر توسط F.H نظرات ( ) |



   1   2      >


Design By : ParsSkin.Com